این پایانه ای نا منتظر نبود
فروغ فرخ زاد ستیزگاه خواهش من است
با اندام تو
زمین.
خواهشی که نمیگوید
بی تابانه می خواهمت
و اندامی که هرگز
نمیخواند نگاهم را
و چنین است که رویا
وعده گاهی یگانه است.
نا گفته پیداست خواهشم:
(من میگویم)
عریانی ام بر تو باد:
(می گویی تو)
هر دو اما در دل!
مویی سپید
لبانی باکره
و سرنوشتی بی رحمانه ناکام
این پایانه ای نا منتظر نبود