دخترک!مرد قصه نیستم من ...
مرد قصه نیستم من
بنده ای مجبور
ملعوب معاد خدایگان
این دریوزگان تمنا
گدایگان سجود.
پاک نه
ساده حتی نه
خاکی کوچه های لغزشم
مغلوب نیاز ناگزیر یکی ستور
تن داده به اتفاق ساده یکی گناه.
ساده حتی نه
گیر شیله های سرشت
بند پیله های نهاد.
***
مرا تو اما روئینه خواستی
بزرگ و نا مردنی
چنانکه فسانه ات امر میکرد
(مرا که خاک بودم)
و لانه ام را بر فراز بلند ترین کوه
مرا که پرواز نمیدانستم
(مرا که کم بودم)
***
دخترک!
پاک نه
بزرگ نه
ساده حتی نه
مرد قصه نیستم من...!
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین ۱۳۸۵ ساعت 18:26 توسط NIRVANA
|